![]() |
![]() |
|
|
ميگن بنويس.... ميگن چرا ساكتي؟ ميگن رها كن اين بغض كهنه را!!!! اين حرف ها رو انقدر تكرار كردم كه کم کم دارم خسته می شم...... مي خوام فرياد بزنم و اونقدر فریاد برنم که دیگه صدام درنیاد .... مي خوام فرياد بزنم و بگم وقتي تمام اين ها فقط مثل ديدن يك فيلم يا گوش دادن يك ترانه مي مونه من چه كنم..... چه کنم وقتی از حرفام خوششون می آد ولی بازم فکر می کنن که خودشون درست فکر می کنن.... چه كنم با زخم هايي كه دوباره سر وا مي كنند.... چه كنم با زخمي که وا شده؟ چه كنم كه مرحمي واسش بجز تو پيدا نمي شه ولی همه همه جا دنبالش می گردن بجز اینکه بیان تو سرزمین تو و یه کمی تلاش کنن..... چه كنم كه هروقت لب باز مي كنم می گن همون اسم همیشگی ..... فكر مي كنن دروغ مي گم! توي اين دنياي بي معرفت وقتي بشكني مثل يه تيكه سنگ مي شي كه تو خيابون افتاده و هر كسي كه دوست داشت لگدي بهت مي زنه و رد مي شه..... ولي چه جوري بايد بهشون حالي كني كه باباچشماتو بازکن....خوب ببین...آخه نگاه کردن که کافی نیست... این حرفای دلمه...................... اگه درداش مضمنه يا آشكار ، اگه سخته يا آسون ، اگه كُشنده ست يا زجر آور ، مال خودمه.... مال خودِ خودم... دوستش دارم ..... دل تیکه پارمو دوست دارم دلی که بخاطرتو می تپه رو دوست دارم... دلی که عاشق تو رو دوست دارم.... دلی که بخاطر دوستاش هر شب تا صبح رو سجاده باهات حرف می زنه رو دوست دارم... دلی که بخاطر کسایی که حتی سالی یه بار هم به یادش نمیافتند گریه می کنه رو دوست دارم... مي دوني؟ وقتي به يكي مي گي عاشقي.... مي گي دلتنگي... مي گي به ياد دیدن خودش و خونش گريه مي كني.... مي گي تمام ثانيه ها كند و سخت مي گذره.... همه مي شن يه پا استاد و اين كاره..... همه مي شن با تجربه و فيلسوف و روانشناس ... و تازه چه بحث هاي فلسفي هم باهات مي كنند... توي اين لحظات دلم مي خواد داد بزنم و بگم كه بابا من لذت مي برم.... من وقتي دلم تنگ مي شه يا گريه مي كنم لذت مي برم.... من وقتی ناراحت می شم و تب می کنم لذت می برم... هميشه گفتم گناهي كه با لذت انجام نشه گناه نيست ! مي خوام همه چيز رو تموم كنم جز عشق اونو.....گناه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مي خوام وقتي نوشتم ديگه نشون ندم و پيش خودم نگه دارم.... مي خوام ديگه اينجا هم ننويسم و تعطيلش كنم..... مي خوام برم يه جاي دور كه دست هيچ كس به من نرسه..... جايي كه كسي زخم ها و دردهام رو نشناسه تا بهم بخنده يا بگه همون حرفای همیشگی.... جایی که همه به ایمان ایمان بیارن... نگو خسته شدم.... نگو جا زدم.... باور كن همه ي اين كارها به خاطرهمس .... شايد كمي هم به خاطر خودم....... ولی نه یقینا به خاطر خداست... نمي خوام ديگه ناراحتیاشو ببینم.... نمی خوام دیگه بغضاشو ببینم.... نمی خوام دیگه.....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 19:56 توسط دئنا |
|
|
چندتا وب لاگ و خوندم و به فکر فرو رفتم......
زندگی بهانه می خواهد... چه بهانه ای قشنگ تر از تو.........
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 10:55 توسط دئنا |
|
|
مردی در مناجات با خدا می گفت:ای پروردگارا ای خداوند یکتا ای آفریننده ی یگانه,تو نوشتی تو مقدر کردی و تو حکم کردی. بار خدایا هرچه بوده و هست و خواهد بود همه تو می خوانی و تو می رانی و بر خلق تو می نویسی هیچیک از تقدیر تو بیرون نه و بی قضای تو هیچ چیز نیست.از عالم غیب ندا آمد که این عین تو و سزاوار خدائی ما است پس نشان بندگی تو چیست؟؟؟ بنده عرض کرد: بار خدایا من نافرمانی کردم من گناه کردم و من بخشش خواستم.
خداوندا از من آن آید که آن سزد بار خدایا من بد عهد!بی وفا! جفاکار! و هرچه بتر هستم!
من خود نیز خوب می دانم که حق بندگی تو را به جا نیاورده ام. خداوندا حتی اگر سزاوار جهنمم در آن جا نیز فریاد می زنم که دوستت دارم(ص 183.)........
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 18:21 توسط دئنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
رب اشرح لی صدری
و یسرلی امری وحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.......... این وبلاگ رو به مادرعزیزم و به تمام دوستهای زندگیم تقدیم می کنم.تمام دوستهایی که همیشه به من درست زندگی کردن رو یاد دادن و همیشه من رو دوست داشتن .به تمام کسانی که فقط یک بار تو زندگیم دیدمشون ولی تاثیرشون اونقدر تو زندگیم عمیق بوده که هرروز به یادشونم. به تمام کسانی که هیچ وقت نتونستم حق دوستیشون رو به جا بیارم.به تمام کسانی که هیچ وقت نفهمیدن احساس من چی بود.امیدوارم اگرکسی رو ناراحت کردم با تمام وجودش من رو ببخشه.... |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 مهر 1387 شهریور 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 شهریور 1386 بهمن 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
|
RSS
|