![]() |
![]() |
|
|
وای از این باران! صدای اذان می آید و من سر سجاده ..... به پارچه های سبزی که به خودشان گره خورده اند نگاه می کنم دارم به تو فکر می کنم فقط فکر می کنم.... فکرهایت ناگهانی تر از آمدنشان، می روند بی بهانه اما تمام لحظه ها پر می شوند از: سطرهای عاشقی! من می مانم و باران های بی اجازه و قلب عاشقی که سپاسگزارت می ماند تا ابد: متشکرم که به من فهماندی که: چه قدر می توانم دوست بدارم و عاشق باشم بی توقع! باور کن،بی توقع!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 13:17 توسط دئنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
رب اشرح لی صدری
و یسرلی امری وحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.......... این وبلاگ رو به مادرعزیزم و به تمام دوستهای زندگیم تقدیم می کنم.تمام دوستهایی که همیشه به من درست زندگی کردن رو یاد دادن و همیشه من رو دوست داشتن .به تمام کسانی که فقط یک بار تو زندگیم دیدمشون ولی تاثیرشون اونقدر تو زندگیم عمیق بوده که هرروز به یادشونم. به تمام کسانی که هیچ وقت نتونستم حق دوستیشون رو به جا بیارم.به تمام کسانی که هیچ وقت نفهمیدن احساس من چی بود.امیدوارم اگرکسی رو ناراحت کردم با تمام وجودش من رو ببخشه.... |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 مهر 1387 شهریور 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 شهریور 1386 بهمن 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
|
RSS
|