![]() |
![]() |
|
|
Welcome to my kingdom و پاییز می آید به استقبال این روزهای ... نشسته ام دراتاق 12متری ام که با دست های کوه دو سلام فاصله دارد ! درخت های این حوالی ، به عطسه های پاییز خیلی خیلی حساس هستند ! درخت پشت پنجره آشنا را جا گذاشتم در روزهای دور! نمی توانست کنار بیاید با این روزگار مرتفع ! با سونامی تنهایی و سکوت ! ... !Loneliness is my best friend . ! not joking I m ! … am… serious I … می بینی در این ارتفاع زندگی ، به کجای جغرافیای باور رسیده ام ؟! به خودم می گویم : بی خیال نوشتن ! بی خیال نوشتن ! بی خیال تو...! بی خیال توی بی خیال !!! . . عزیزم! هیچ اتفاقی نمی افتد ! همانطور که تا به امروز نیفتاده است ! اگر من بی خیال تو بشوم ، اگر تو خودت را از من دریغ کنی ، اگر من به دریغ کردن های تو لج کنم و بی خیالت شوم (حتی به ظاهر)، اگر...اگر...و اگر هزار تا اگر دیگر جا خوش کنند در زندگی مان، هیچ اتفاقی نمی افتد برای درخت های این حوالی که به عطسه های پاییز خیلی خیلی حساس هستند! فقط من فرسوده می شوم در یک اتاق 12 متری فقط تو پیر می شوی در... فقط نامنتظرتر از دوست داشتن مان ، مرگ سلام می کند به یک لحظه ! فقط در قرن های آینده یک حسرت در دل تو و یک داغ در دل من می ماند تا هزار بار به دنیا آمدن و رفتنمان ! من نمی دانم بار دیگر که به دنیا بیایم لبخند گرم تو ، کجای زندگی من پرسه می زند. تو نمی دانی که در دنیاهای بعد ، من در بطن کدام ثانیه بودنت ایستاده ام. ببین؟!؟! ... ?! you hear me Can تو که می دانی من چقدر دوستت دارم ! تو که می دانی من تو را ترجیح داده ام به ... بگذریم ! تو که می دانی ؟! ! on Come پس حرف حساب بهانه هایت چیست؟! ?! What ... بگذریم عزیزم ! سلام مرا به روز های تعلل ات برسان ! روی خوش طعم غرورت را ببوس ! لج بازی های من هم سلام بلند بلند می رسانند ! وعده دیدارمان باشد راس ساعت پشیمانی!!! " بی شک او بی من خواهد زیست من نیز بی او به یقین خواهم زیست لیک در این میان زندگی این خود زندگی ست که لب چشمه عطشناک می ماند..." (واراند)
پ.ن: خدایااا
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 20:42 توسط دئنا |
|
|
تیک تاک... تیک تاک شهریور دارد قدم می زند در این حوالی و من امروز با نور قرار دارم! در بزرگراه همیشه! ... تیک تاک... تیک تاک جنب سلام های چند صدم ثانیه ای، روبروی ناباوری من، از انگشت اشاره دست چپ تو دارد نور می رود به سمت آسمان! می خواهم به روی خودم نیاورم اما نمی شود. می شود رد نور را گرفت. از انگشت اشاره دست چپ تو تا آخرین پله های مفهوم! ... ت...ی...ک...ت...ا...ک... ت...ی...ک...ت...ا...ک... هنوز شهریور ته نکشیده است در بطن سلام چند صدم ثانیه قبل تر. خورشید دارد می رود از لحظه های عرق کرده... کجای مسیر ایستاده ام؟! من امروز با نور قرار داشتم! و نور هم چنان می تابد به سمت بالا. زمان را باید پیدا کنم در این لحظه توقف همه چیز عقربه دار! .... ؟؟:19! درخت ها افطار می کنند با قطره های بارانی که دارد هاشور می زند صورت برگ های غرق تماشای انگشت اشاره تو و پله های آسمان را! پشت کرده ام به ناباوری مزمنم! نگاه می کنم به تابش نور از زمین به ...! از انگشت... چه فرقی می کند از کدام حوالی عشق باشد این روشنی خوش مدت؟! ... بی دلیل نیست که این قدر دوست داشتنی هستی بهانه خاص روزگار! بی دلیل نیست که بعد از گذشت چندین و چند قرن متوالی، هر بار که می بینمت مومن می شوم! ... یادم می آید در جایی خواندم که در میان ما انسان ها، افرادی هستند که عزیزترند برای خداوند! به خصوص در این شب های لب تشنه ؟؟:19 تا ؟؟:18 ! چرایش برمی گردد به نیت و کردار و ... چرایش بی جواب بماند در میان واژه های چند سطر پیش! ... لطفا مرا فراموش نکن در لحظه های خوش طعم " ربنا " ! لطفا به دوست مهربان و قدرتمندت بگو که به من آرامش عطا کند، آرامشی از جنس دل مطمئن و مومن خودت! خودم هم از او می خواهم اما دعای من کجا و دعای تو کجا؟! تو خاص هستی! یکی از مومن ترین های روزگار! این را همه روزه داران هاشور خورده نور و آسمان، می دانند! ... در این روزهای خدا هم دلم برایت تنگ شده است دوست داشتنی ترین من! ... روزه های این روزهای لب تشنگی خوشایندت، قبول دوست مهربان و قدرتمندمان!!! آمین!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 9:23 توسط دئنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
رب اشرح لی صدری
و یسرلی امری وحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.......... این وبلاگ رو به مادرعزیزم و به تمام دوستهای زندگیم تقدیم می کنم.تمام دوستهایی که همیشه به من درست زندگی کردن رو یاد دادن و همیشه من رو دوست داشتن .به تمام کسانی که فقط یک بار تو زندگیم دیدمشون ولی تاثیرشون اونقدر تو زندگیم عمیق بوده که هرروز به یادشونم. به تمام کسانی که هیچ وقت نتونستم حق دوستیشون رو به جا بیارم.به تمام کسانی که هیچ وقت نفهمیدن احساس من چی بود.امیدوارم اگرکسی رو ناراحت کردم با تمام وجودش من رو ببخشه.... |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 مهر 1387 شهریور 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 شهریور 1386 بهمن 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
|
RSS
|