![]() |
![]() |
|
|
من دیدم تو را که لبخند می زدی به احساس های من ، من شنیدم که هزار بار می گفتی : دوستت دارم! من احساس کردم کاملا احساس کردم که من دیدم ، شنیدم و کاملا احساس کردم..... من.... چند روزی با این واژه های سر به هوا دست و پنجه نرم کردم تا نمازم را با این جمله پایان دهم : دوستت دارم! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 14:6 توسط دئنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
رب اشرح لی صدری
و یسرلی امری وحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.......... این وبلاگ رو به مادرعزیزم و به تمام دوستهای زندگیم تقدیم می کنم.تمام دوستهایی که همیشه به من درست زندگی کردن رو یاد دادن و همیشه من رو دوست داشتن .به تمام کسانی که فقط یک بار تو زندگیم دیدمشون ولی تاثیرشون اونقدر تو زندگیم عمیق بوده که هرروز به یادشونم. به تمام کسانی که هیچ وقت نتونستم حق دوستیشون رو به جا بیارم.به تمام کسانی که هیچ وقت نفهمیدن احساس من چی بود.امیدوارم اگرکسی رو ناراحت کردم با تمام وجودش من رو ببخشه.... |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 مهر 1387 شهریور 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 شهریور 1386 بهمن 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
|
RSS
|